♥♥♥♥♥ بنام یگانه عاشق ♥♥♥♥♥
|
|
|
|
|
« مشق عشق » این بار متعلق به مولا علیست ،
علی (ع) در محراب عبادت بود که به خون غلطید ، نه در میدان جنگ نمیتونم آرزو کنم که بجای ابن ملجم ملعون بودم تا ضربه نمی زدم ولی میتونم آرزو کنم کاش به جای شمشیرش بودم تا از فرود آمدن و شکافتن سر مبارکش شَرم میکردم یا کاش زمان بودم تا از حرکت باز ایستم تا سجاده عشق به خون علی رنگین نشود علی (ع) رستگار شد ، ولی آن روز «عدالت » برای علی گریه کرد یتیمان دست نوازشی مهربان تر از پدر را از دست دادند و بینوایان یاوری دلسوز را کسی که دست برادر خود را با آهن تفدیده داغ کرد تا زیادی بر حقش طلب نکند او که حاضر نشد لحظه ای شمع بیت المال برای کاری دیگری بسوزد کسی که دنیا برایش از آب بینی بُزی پست تر است و اگر دنیا را به او دهند حاضر نیست پوست جو را از دهان مورچه ای بگیرد کسی که در جهاد اکبر و اصغر ، در صف اول پیکار بود و هیچ وقت پُشت به دشمن نکرد ، و فقط برای خدا میجنگید ، نه از روی خشم یا هوسهای دنیوی کسی که قریب سیصد آیه قرآن به او اشاره دارد ... در مظلومیت علی همین بس که یکی مثل من بخواد وصفش کنه ! درددلهای علی را چاه ها و نخلهایی که بدست مبارکش حفر و بنا شده بود میدانند از چه بگویم ... ؟ از روزی که برای خدا سکوت کرد ، یا روزی که برای خدا جنگید ، یا روزی که برای خدا خلافت را پذیرفت از روزی که سر در تنور سوزان میکرد و میگفت بچش تا فراموش نکنی حال یتیمان را یا از روزی که تمام ایمان در مقابل تمام کفر قرار گرفت یا روزی که خیبر به دست توانمندش فتح شد یا از سه شبانه روزی که غذای خود و خانواده را به مسکین و یتیم و اسیر داد یا از خطبه های بی نظیرش (خطبه بدون الف !) و سخنان بلیغ و حکیمانه اش (نهج البلاغه را حتماً بخونید، من در دبیرستان توفیق اجباری داشتم ، غرقش میشید ...) از این بگویم که پیامبر اسلام هارون خود نامیدش ، یا از اینکه باب علم پیامبر (ص) بود از آخرین حج در غدیر خم یا از بخشش انگشتری در حال رکوع ... یا از روزی بگویم که بجای پیامبر در بستر خوابید تا هجرت آغاز شود از علم و زهدش بگویم یا از جوانمردی و شجاعتش ؟ از مهربانی یا از عدالتش ؟ خداوند نفرین علی (ع) را اجابت کرد و علی را از مردم زمانش گرفت ... دلا باید که هر دم یا علی گفت - نه هر دم بَل دمادم یا علی گفت
یه نگاه به درون خود و اطرافمون بندازیم علی وارها زیادند و ابن ملجم ها بیشتر مدعیان شیعه علی هم فراوانند ولی هنوز خیابان خوابها در انتظار ته مانده بشقابی اند هنوز شمع های زیادی از بیت المال روشن میمونه ... وقتی ساده ترین دستورات خداوند را زیر پا میذاریم ، با رفتن رمضان : نماز صبح ها قضا میشه ، بیشتر از همیشه زبانها به دروغ و غیبت میچرخه ریا و ربا ، حسادت و خیانت ، بی حیایی و حرام خوری دوباره اوج میگیره دوباره روی قرآنهای سر تاقچه ، گرد و خاک فراموشی میشینه ...
|
||