♥♥♥♥♥ بنام یگانه عاشق ♥♥♥♥♥
|
|
|
|
|
تا حالا به خدا گفتی : خداحافظ ، !؟ روز بعد از شب قدر سال گذشته بود : اگر من را نمی خواستی چرا صدایم کردی ؟ مگر من چه چیز از تو خواستم که برآوردنش اینقدر سخت بود ؟ فقط بی خوابی و گرسنگی و تشنگی نصیبم شد و دیگر هیچ ! مهربونی ات همین قدر بود؟ کریم که می گویند تو هستی؟ پس چی شد این همه ادعا؟ من که ادعایی نداشتم و به حقارت و بدبختی ام معترف هستم. تو چکار کردی ؟ من بد هستم ، تو که خوب بودی ؟ پس چی شد ؟ کجاست رحمت بی انتهایت ؟ کجاست منت با سابقه ات ؟ کجایی ای شنونده ترین و ای بیننده ترین ؟ من همان بنده حقیر تو ام . اگر خطایی از من سر زد طلب آمرزش دارم. تو چه ؟ به همه خواهم گفت که جوابم ندادی. خواهم گفت که از آن همه ادعا هیچ نمانده . خواهم گفت که چگونه تنهایم گذاشتی تا عبرت دیگران شوم. خواهم گفت که تلاشم را ندیدی و فقط لغزشهایم را به رُخم کشیدی و گذشته سیاهم را بهانه بی اعتنایی کردی. من همانم که با سجده هایم غرورم را شکستم و سعی کردم اشکهایم قلبم را بشوید ولی هرچه در درگاهت را کوبیدم جوابی نشنیدم. خداحافظ ای خدای تنهایی ام . ای تنها مونس و همدم. ای رفیق سالهای تنهایی ام. شاید دیگر ندیدمت . این دفعه با جدایی های دیگر فرق دارد. این بار واقعا رفتم و شاید هیچوقت برنگشتم. اگر دفعات قبل رشته عشقم را می گسستم تا گره ای خورد و به تو نزدیک تر شوم ، اما این بار دیگر چیزی باقی نمانده تا بخواهد گره بخورد. بُتی که از مهربانی و صداقت، بنده نوازی و علم و قدرت... در ذهن خود ساخته بودم، شکست. خیال می کردم دوستم داری. خیال می کردم بالاخره دستم را می گیری و مرا به بالا می کشی و دراین باتلاق رهایم نمی کنی. کاش هیچ وقت نبودم. کاش تو را نمی شناختم و با تو آشنا نمی شدم. خدا حافظ ای همه چیزم. خداحافظ ای کسی که اگر برایم تَب می کردی ، برایت می مُردم.
شما هم میگید اینها که نوشته بودم کفر آمیز هست یا یک درد دل ساده با خدای خودم بوده ؟ امیدوارم شب قدر امسال ، قدرش بدانم ... التماس دعا |
||